تبليغاتX
کوچولوی آسمونی
ناله را هر چند می خواهم که پنهانی کنم .... سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن
صدها هزار نفرین بر آن نگاه اول

آغاز دل سپردن اول نگاه من بود !

سرگشته و پریشان در جستجوی کویش

این خرقه ی گدایی تنها گواه من بود

هر کس شراب نوشید مستوجب فنا شد

دستان پر ز مهرش هم تکیه گاه من بود

فرهاد همچو مجنون راه وصال گم کرد

راهی که رفته بودند آن راه راه من بود

تاریک و تار چون شب پس کوچه های امید

فانوس دیدگانش نور پگاه من بود

زنجیر کرده بودند رندان باوفا را

مژگان بی مثالش تنها پناه من بود

روزی که گردن عشق بر دار کرده بودند

تنها صدای آنجا فریاد آه من بود

در دادگاه عشقش محکوم حکم مرگم

شاید که بی گناهی تنها گناه من بود

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط آفتاب | 

سلام بچه ها نماز روزه هاتون قبول عیدتون مبارک ما رو از دعای خیرتون محروم نکنین التماس دعا


مهتاب کوچولوی گمشده ی من عید تو هم مبارک کاش می شد امشب شهاب بارون شه . تا حالا بارش شهابی دیدی ؟ کاش فردا پیدا می شدی مهتاب کوچولو

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

                                                     دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

 

یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان

 

                               وان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان

 

دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز

 

                               یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

 

ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند

 

                                یار مه روی مرا نیز به من باز رسان

 

دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد

 

                                یا رب آن کوکب رخشان به یمن باز رسان

 

برو ای طایر میمون همایون آثار

 

                               پیش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان

 

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات

 

                              بشنو ای پیک خبر گیر و سخن باز رسان

 

آنکه بودی وطنش دیده ی حافظ یا رب

     

                              به مرادش ز غریبی به وطن باز رسان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

از بيم و اميد عشق رنجورم

 

آرامش جاودانه می خواهم

 

بر حسرت دل دگر نيفزايم

 

آسايش بی كرانه می خواهم

 

پا بر سر دل نهاده می گويم

 

بگذشتن از آن ستيزه جو خوشتر

 

يك بوسه ز جام زهر بگرفتن

 

از بوسه آتشين او خوشتر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

 

تکیه بر دیوار کردم خاک بر زلفم نشست

                                                   خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز

بنشينم و از عشق سرودی بسرايم .

آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،

پر گيرم ازين بام و به سوی تو بيايم

خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق

آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز

سيمرغ طلايی پرو بالی ست كه – چون من –

از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
سلام چطوری ؟ مثل همیشه خوبی نه ؟ خوب خدا رو شکر اما من داغونم . بیشتر از هر موقع دیگه ای احساس تنهایی می کنم . حالا هم که جات تو این شهر خالیه از پوچ بودن امیدم بیشتر عذاب می کشم . خیلی وقته برات از ته دل ننوشتم . یعنی دستم نمیره رو کاغذ واسه نوشتن . آخه می دونی تو دست دلمو بدجور شکستی دستی که همیشه منتظر بود . نگاهی که چیزی از ناامیدی نمی دونست و ... خسته شدم از بس از در ودیوار پرسیدم چرا ؟ چرا جوابمو نمی دی ؟ کی به پات نشسته بود که اینجور از من گذشتی ؟ کاش آخر دوستی مون اینقدر زود تموم نمی شد . آخه خودت گفتی تا آخرش می مونی . آخری که پر از شک و ابهام بود . کاش این جور نمی شکستم . کاش این جور تنهام نمی ذاشتی . مهتاب بی وفای من ! الان وقتش نبود که تنهام بذاری .  دلم برای زندگی کردن تنگ شده . کم کم دارم همه چیزمو از دست می دم . از عاقبت می ترسم . از روزی که دیر یا زود میرسه . می ترسم اون جور که می خوام نشه . این لحظه های لعنتی چرا نمی گذره ؟ چرا تموم نمی شه ؟ چرا به آخر نمی رسه ؟ اگر بخواد این جور پیش بره من به آخر می رسم .

ستاره کوچولوی آسمونی من وقتی از آسمون اومدی رو زمین فکر کردم چه خوب شد که یه آسمونی رو زمینه فکر می کردم تو هم مث خودم دلت از آسمون میشه اما ... زمینی تر از همیشه اومدی سراغ منی که فقط با لالایی ستاره ها می خوابیدم .  ستاره ی شیطون زود گذر من حالا دیگه نیستی پیشم . پس مال منم نیستی . اما اینو می دونم یه روزی یه جایی سر دلت به سنگ می خوره و برمی گردی به همون دل آسمونی که من عاشقش شدم اما می ترسم تا اون روز ...

از هوای ابری متنفرم کاش هر چی زودتر هوا آفتابی شه حتی تو شب هم نمیشه مهتاب و تو آسمون دید چه برسه رو زمین . عزیزکم مواظب خودت باش . حواستو خوب جمع کن . اگه خواستی یه روز دلتو به یکی بدی مطمئن شو از من بیشتر دوستت داشته باشه وگرنه اون موقع بدجور غصه می خورم البته اگه برات مهم باشه . خداحافظ کوچولوی آسمونی گمشده ی من !

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

 

عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...

خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار

نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر

در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار

چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟

چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟

من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك ؟

وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ ؟

عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...

می برد مژده آزادی زندانی را ،

زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد

سحری جلوه كند اين شب ظلمانی را .

پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد

 

شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش

روح آزرده من می رمد از بوی بهار

بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردينش

عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد ...

كاروانی همه افسون ، همه نيرنگ و فريب !

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

بخت بد ، هرچه كشيدم همه از دست حبيب

ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار

به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !

آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق

به هم آميزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه !

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
سلام گلم چطوری ؟ خوبی نه ؟ خوش به حالت . من مث همیشه باز پکرم . دلم برات تنگ شده برای اون روزا . برای اون موقع که با هم بودیم حتی وقتایی که ازم دور بودی . حالا باز می خوای بری . با این تفاوت که دیگه من و همرات نمی بری . من شاید حالا واسه ت یه کابوس شده باشم . می دونم این روزا با اکراه جواب سلامم و میدی اما این و بذار پای یه دل عاشق و تنها که تنها کارش دلتنگی و گریه کردن تو درونشه . یه روز بهت گفتم اگه قراره از هم جدا شیم دوست دارم فراموشت کنم اما ... خودت خوب می دونی که نمی تونم . نفرینت نمی کنم اما فقط دلم می خواد ... نه دلم می خواست همون بلایی که سر من آوردی سر خودتم بیاد اما حالا دیگه نه . دلم نمی آد . دوست ندارم اشکتو در بیارم گلم گرچه تو با سخاوت تموم اشکمو درآوردی و غم و غصه رو ازم دریغ نکردی با اینکه خودم بزرگترین غصه رو تو دلم داشتم . درد بی پناهی . نمی دونم چرا دلمو به تو خوش کرده بودم به قول خودت ما فقط دو تا دوست بودیم اما دوستایی که ... یکیشون واسه اون یکی پرپر می زد و اون یکی اصلا براش مهم نبود . گاهی دلم می خواد بشینم و فقط جیغ بزنم اونقدر جیغ بزنم تا هم کر بشم و هم لال . اما اون موقع تنها امیدمم از دست می دم . شنیدن صدات از راهی نه چندان دور . این دل نوشته های من تمومی نداره اما من دیگه باید برم . گلکم می دونم می خوای بری شهر غریب می دونم گاهی بدجور دلت می گیره و به روی ماهت نمی آری می دونم ... همه ی اینا رو می دونم فقط یه خواهش  یا بهتره بگم التماس ازت دارم همونی که بزرگترین تکیه کلامت بود . تو رو به جون عزیز ترین کست مواظب خودت باش . به خدا دیگه طاقت غصه ندارم  . پس مواظب خودت باش آسمونی ترینم .
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست

 

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

 

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است .

 

هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

 

درختها و چمنها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر  

 

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند .

 

تمام گنجشکان که در نبودن تو

 

مرا به باد ملامت گرفته اند

 

تو را به نام صدا می کنند هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج

 

کنار باغچه زیر درخت ها ، لب حوض

 

درون آینه پاک آب می نگرند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط آفتاب | 

ای مسافر !

 

ای جداناشدنی !

 

گامت را آرام تر بردار –

 

از برم آرام تر بگذر –

 

تا به کام دل ببینمت .

 

بگذار از اشک سرخ –

 

گذرگاهت را چراغان کنم .

 

آه ! که نمی دانی –

 

سفرت روح مرا به دو نیم می کند .

 

و شگفتا که زیستن ، با نیمی از روح ، تن را می فرساید .

 

بگذار بدرقه کنم –

 

واپسین لبخندت را –

 

و آخرین نگاه فریبنده را –

 

مسافر من !

 

آنگاه که می روی –

 

کمی هم واپس نگر باش .

 

با من سخنی بگو .

 

مگذار یکباره از پا درافتم –

 

فراق صاعقه وار را –

 

برنمی تابم –

 

جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز

 

آرام تر بگذر .

 

تو هرگز مشایعت کننده نبودی .

 

تا بدانی وداع چه صلب است .

 

وداع ، توفان می آفریند .

 

اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی –

 

باران هنگام طوفان را که می بینی !

 

آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری .

 

من چه کنم ؟

 

تو پرواز می کنی

 

و من پایم به زمین بسته است .

 

ای پرنده !

 

خدا به همراهت –

 

اما نمی دانی –

 

که بی تو به جای خون

 

اشک در رگ هایم جاری است .

 

از خود تهی شده ام

 

نمی دانم تا بازگردی –

 

مرا خواهی دید ؟

مهدی سهیلی  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط آفتاب | 

دیر است ای امید !

 

جای درنگ نیست

 

صبرم تمام شد

 

عشق است و ننگ نیست

 

مُردم در انتظار

 

من عاشق توام ، دل عاشق ز سنگ نیست

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط آفتاب | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
ای به داد من رسيده
 تو روزای خود شكستن
 ای چراغ مهربونی
 تو شبای وحشت من
 ای تبلور حقيقت
توی لحظه های ترديد
 تو منو از شب گرفتی
 تو منو دادی به خورشيد
 اگه باشی يا نباشی
برای من تكيه گاهی
 برای من كه غريبم
تو رفيقی جون پناهی
 ناجی عاطفه ی من
 شعرم از تو جون گرفته
 رگ خشك بودن من
 از تن تو خون گرفته
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 


عمری گذشت و عشق تو از ياد من نرفت
دل ، همزباني از غم تو خوب تر نداشت
اين درد جانگداز زمن روی برنتافت
وين رنج دلنواز زمن دست برنداشت

تنها و نامراد در اين سال های سخت
من بودم و نوای دل بينوای من
دردا كه بعد از آن همه اميد و اشتياق
دير آشنا دل تو ، نشد آشنای من

از ياد تو كجا بگريزم كه بي گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود مي كنم نگاه
كاين صورت مجسم رنج است يا منم ؟

امروز اين تويی كه به ياد گذشته ها
در چشم رنجديده من می كني نگاه
چشم گناهكار تو گويد كه ” آن زمان
نشناختم صفای تورا “ – آه ازين گناه !

امروز اين منم كه پريشان و دردمند
مي سوزم و ز عهد كهن ياد می كنم
فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد مي كنم .

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است .
تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبين
ای بس حديث تلخ كه ناگفته مانده است .

گفتم : ز سرنوشت بينديش و آسمان
گفتی : ” غمين مباش كه آن كور و اين كر است “ !
ديدی كه آسمان كر و سرنوشت كور
صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 

سلام ستاره ی دنباله دار من ! الان کجای آسمونی ؟ نکنه یه موقع زبونم لال شیطونیت گل کنه و بری طرف سیاهچاله ها حتی کنار اونا هم نرو آخه تو هنوز کوچولویی عزیزم نمی دونی که اونا چه ظاهر غلط اندازی دارن با یه آواز کوچولو تو رو سمت خودشون می کشن و بعد ... خدا اون روز و نیاره یا اون روز من نباشم . این روزا بیشتر از هر روز دیگه ای دعات می کنم گلم . تو چی ؟ تو هر چند سال نوری یاد من می افتی ؟  نمی دونی چقدر دلم برای چشمکای ستاره ها تو آسمون تنگ شده اما ... دلتنگی من واسه تو یه جور دیگه س انگار یه جوری بدون خبر همه از اون دوردورای آسمون اومدی و در قلب منو زدی آره می خوام داد بزنم و به همه بگم من یه عشق آسمونی دارم اما ... کوچولوی آسمونی من تو که بی معرفت نبودی چرا نمیگی چی شده ؟ چرا حالا بعد این همه انتظار بازم ساکت نشستی ؟ مگه بهت نگفته بودم وقتی سکوت می کنی انگار منو توی برزخ چشات زندونی می کنی ؟ چرا نمی خوای باور کنی که ... گاهی به خودم می گم اگه تو همون کوچولوی آسمونی من باشی و سنگی نشده باشی بر می گردی اما ... عزیزکم سکوتت بدجور داره عذابم میده کاش ... نه نه نه تو نمی فهمی من چی میگم ؟ تو صدای منو نمی شنوی هرچند هر روز و هر شب دارم اسم قشنگتو فریاد می زنم . گاهی یاد اون روزا می افتم دلم خون می شه چرا ؟ چرا ؟چرا من همیشه باید این سوالا رو پیش خودم تکرار کنم ؟ خسته شدم از سکوتت کاش لااقل جوابمو می دادی . خوب ستاره ی قشنگم مواظب اون چشمای گیرات باش مبادا یکی دیگه رو دیوونه کنی ؟ تو رو خدا به من که رحم نکردی لااقل به خودت رحم کن عزیزکم . ولی اینو یادت باشه من همیشه دعات می کنم همیشه ی همیشه ی خدا . خدایا مواظب عشقم باش توی اون شهر غریب . بازم خداحافظ گلم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط آفتاب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره آفتاب
سلام . من عاطفه هستم 18 سالمه از شمال. عاشق ادبیات و شعرم واسه همین این وبلاگو ساختم تا شعرا و متن هایی که دوستشون دارم و توش یادگاری بذارم واسه تموم اونایی که معنی عشق و می فهمن . امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشین .

بر تو چون ساحل آغوش گشودم

در دلم بود که دلدار تو باشم

وای بر من که ندانستم از اول

روزی آید که دل آزار تو باشم

دو قلب عشقی را به سنگینی همه ی عالم به بلندی همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش ! چه بی تاب ! در خیال نمی گنجد !

من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن

بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن

خوشا آن شب که با آهم بسوزم هستی خود را

خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن

آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب . در مشرق نیست زیرا سال هاست که از طلوعش گذشته است . از افق دور شده است . به اوج آسمان آمده است . در مغرب نیز نیست . او اهل غروب نیست . او خورشید بی غروب من است .......

من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب

که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب

من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید

که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید ...

پیوندهای روزانه
درد این خانه ی متروک
تفلدش مبارک
همواره تویی...
و عشق ...
از مشرق خیال
باز هم لیلی و ...
یه خاطره ...
تا روشنی های بلند آسمانی
ستاره ی کور
مهتابی ترین سکوت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
رد پای مادربزرگ(ستاره ی خوشگلم)
الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه
سایت رسمی پائولو کوئیلو
کامران نجف زاده
سایت رسمی کامران و هومن( جون )
فریدون مشیری
بی سرزمین تر از باد
سایت اختصاصی بنیامین
بید مجنون
فروغ فرخزاد
برای هیچ وقت
Understanding Meteorites
مجله ی نجوم
جایی برای گفتگوی مردمان آسمان
کوچولوی عاشق
شازده کوچولو
یاس های عاشق
هر چیز که خدا بخواهد
مرجع عاشقانه ها
من وشب و آسمان
دختر دبیرستانی
smart boy
افسونگر
عشق من عاشقم باش
آسمان غم ...
عشق دوستت دارم
آشیونه
همه چی و هیچی
دوستت دارم ... امید زندگی من
پسران جنگل
کوچولوترین وبلاگ نویس
جورواجور
بانک اطلاعات
تک ستاره ی عاشق
زن متولد تیر
زن متولد تیر 2
خانه ی دل
کدخدا
سوگند به زیبایی چشمان تو سوگند
دهکده ی عشق محمد & تمنا
دو پری عاشق
4 نفر آخر کلاس ... خیلی صحبت می کنید !!!
اولین زن فضانورد ایرانی
شیفته ی آتش
گوشه ای از حرف های انسان
نیمه شب
ستاره ی من

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
کوچولوی آسمونی تنهای تنها این وبلاگ را صفحه خانگی خود کنید


کد جاوا