![]() |
![]() |
|
| ناله را هر چند می خواهم که پنهانی کنم .... سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن |
پنهان نگاهم می کند چشمی و صد ناز ! پنهان نگاهش می کنم می خوانمش باز . خورشید خندان لبش با می هم آغوش مهتاب تابان رخش با گل هم آواز . می خواهدم پیداست از طرز نگاهش ! دزدیده دیدن های او می گویدم راز ! می خواهدم وز شوق این احساس جان بخش ذرات من پیوسته در رقصند و پرواز می خواهمت ای باغ لبریز از ترانه ! می خوانمت در اشک و آواز شبانه . می بینمت در تار و پود سینه در دل چون هرم آتش می کشی در من زبانه ! می آرمت از لا به لای جان به دفتر ! تا در سرود من بمانی جاودانه ! می جویمت در آسمان در برگ در آب ! می پرسمت از قله های بی نشانه ! با یاد تو سرگشته در کوهم همیشه . آمیزه ای از شوق و اندوهم همیشه . می خواهمت ای با تو شیرین زندگانی ! ای دست هایت ساقه های مهربانی ! ای هستی ام را کرده چشمان تو تاراج بخشیده بار دیگرم شور جوانی ! ای برده چشمانت مرا از ظلمت خاک تا روشنی های بلند آسمانی . پیش تو خاموشم اگر بر من نگیری چشم تو می داند زبان بی زبانی . می خواهمت ای خوش تر از صبح بهاران ! ای چشم هایت عشق را آیینه داران ! ای کاش می گفتی چه می خواهد دل تو از این دل آواره در اندوهزاران! عشق تو خوش می پرورد در جان پر درد شعری که ماند جاودان در روزگاران . ساقی به فریادم برس غم پرپرم کرد ! چشمان او چشمان او خاکسترم کرد ! دیگر گل خورشید از سرخی به زردی است . غم در نگاه آسمان لاجوردی است . با یاد چشمش مانده ام تنهای تنها تنها خدا داند که تنهایی چه دردی ست ! فریدون مشیری
سلام بچه ها فردا از ساعت ۴ تا ۸ صبح ماه گرفتگیه . اگه دوست دارین زودتر پاشین ببینین البته من گمون نکنم بتونم ببینم چون اینجا هوا ابریه ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط آفتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره آفتاب |
سلام . من عاطفه هستم 18 سالمه از شمال. عاشق ادبیات و شعرم واسه همین این وبلاگو ساختم تا شعرا و متن هایی که دوستشون دارم و توش یادگاری بذارم واسه تموم اونایی که معنی عشق و می فهمن . امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشین .
بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم دو قلب عشقی را به سنگینی همه ی عالم به بلندی همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش ! چه بی تاب ! در خیال نمی گنجد ! من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهم بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب . در مشرق نیست زیرا سال هاست که از طلوعش گذشته است . از افق دور شده است . به اوج آسمان آمده است . در مغرب نیز نیست . او اهل غروب نیست . او خورشید بی غروب من است ....... من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید ... |
| پیوندهای روزانه |
|
درد این خانه ی متروک تفلدش مبارک همواره تویی... و عشق ... از مشرق خیال باز هم لیلی و ... یه خاطره ... تا روشنی های بلند آسمانی ستاره ی کور مهتابی ترین سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
منبع کد اهنگ مینوس
|
RSS
|