![]() |
![]() |
|
| ناله را هر چند می خواهم که پنهانی کنم .... سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن |
|
صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز وز مشرق ِ خیال تو ، صبح تابناک تری را - سر در کنار من - با چهره ی شکفته چو گل های نسترن لبخند می زنی . من ، آفتاب پاک تری را در نوشخند ِ مهر تو می بینم در مطلع بلند ِ شکفتن . من ، روز خویش را با آفتاب روی تو ، کز مشرق ِ خیال دمیده ست آغاز می کنم . من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق ِ این محال : - که دستم به دست توست ! - من ، جای راه رفتن ، پرواز می کنم ! آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم : موسیقی ِ نگاه تو را گوش می کنم . گاهی میان مردم ؛ در ازدحام شهر غیر از تو ، هر چه هست فراموش می کنم . گویند این و آن به هم - آهسته - : - هان و هان ! دیوانه را ببینید ! بیخود ، چو کودکان ، لبخند می زند ! با خود ، چگونه گرم سخن گفتن است ؟!- آه ، من ، دور از این ملامت بیگاه ، همچنان ، سرمست ، در فضای پریخانه های راز شاد از شکوه طالع و بخت موافقم . آخر ، چگونه بانگ برآرم که : عاقلان ! دیوانه نیستم ، به خدا سخت عاشقم ! فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط آفتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره آفتاب |
سلام . من عاطفه هستم 18 سالمه از شمال. عاشق ادبیات و شعرم واسه همین این وبلاگو ساختم تا شعرا و متن هایی که دوستشون دارم و توش یادگاری بذارم واسه تموم اونایی که معنی عشق و می فهمن . امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشین .
بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم دو قلب عشقی را به سنگینی همه ی عالم به بلندی همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش ! چه بی تاب ! در خیال نمی گنجد ! من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهم بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب . در مشرق نیست زیرا سال هاست که از طلوعش گذشته است . از افق دور شده است . به اوج آسمان آمده است . در مغرب نیز نیست . او اهل غروب نیست . او خورشید بی غروب من است ....... من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید ... |
| پیوندهای روزانه |
|
درد این خانه ی متروک تفلدش مبارک همواره تویی... و عشق ... از مشرق خیال باز هم لیلی و ... یه خاطره ... تا روشنی های بلند آسمانی ستاره ی کور مهتابی ترین سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
منبع کد اهنگ مینوس
|
RSS
|