![]() |
![]() |
|
| ناله را هر چند می خواهم که پنهانی کنم .... سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن |
|
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
نمی دانم از چه بنویسم ، از کجا ؟ از هر لحظه ای که با تو آغاز شد یا لحظه ای که با حضورت نفس آسمان گرفت و قلب بی قرار من تپید یا آن زمان که زمین حضور گامهایت را از عرش حس کرد . امانت بهشت ! از ره رسیدی و در پس چشم های گریانت لبخندها ریختی . چیزی نمی دانم از حضورت و افتخار زمین ، اما می توانم از رد خاطراتت سکوت شب را بشنوم و در پناه نگاه غمگین ماه باز هم از تو بنویسم . از ره رسیدی خسته جان و تپش های بی قرار قلبم ، مرا به دوری از تو واداشت . در برابر این احساس سکوت کردم و تنها از تو نوشتم . از نگاهت ، لبخندت و تمام انتظار من . آنها را در خلوت خانه ی دل انباشتم و ناامیدانه چشم به راه دوختم . راهی که هر بار شیشه ی امیدم را بر زمین زد و شکست . نزدیک بودیم و دورتر از هر کهکشان . چه روزها خواندمت از راهی نه چندان دور اما باز صدایم به گوش تو نرسید . انتظار کشیدم برای امید واهی بودنت . نامت را در حریر کلمات پوشاندم تا کسی از راز من خبردار نشود اما گویی قلب من بی قرارتر از آنی بود که عشقت را جار نزند . چه ماه ها که روز و شب با نگاه به ماه ، دل باختم به آرزوی با تو بودن و از تونگاشتم و تنها برای تو . بارها با خود عهد بستم که از یادت برم و هزاران بار پیمان شکستم . من پیمان شکن نیستم اما جذبه ی دیدگانت بیشتر از درد درونم بود . گاه با خیال خوش از یادت بردم و باز خاطرات ، سردتر از قبل مرا به سیاهچال انتظار انداختند . هر کجا از تو شنیدم ودر تمام لحظه ها تنها تو را دیدم و بیش از پیش به جنون عشق پی بردم . برای رهایی از این انتظار به همه روی آوردم و هیچ یک نتوانستند یاری ام کنند . امید را در دلم کاشتی و انتظار را در نگاه بی قرارم . در گرمای این انتظار سوختم و دیدار چشم هایت را طلب کردم . باز هم پشت به انتظار و سکوتم رفتی و قلبم به احترام فراق تو بی صدا تپید و در آن لحظه خاکستری ترین لحظه ی دردم را فریاد کشیدم . باز صدایم به گوش تو نرسید و نگاهم خیره به رد پای تو بر اشک آسمان بوسه زد . آمدی و رنگ شادی به روزهایم پاشیدی و شاد گشتم از دیدن نگاهت . پنداشتم انتظارم به پایان رسیده و رد عشق به روی دیوار خانه ی قلبم ماندگار شده است . ناگاه غم هجوم آورد و از رنج بی کسی و غربت شکستم . باز تو را دیدم و در میان ورطه ی دردهایم و ظلمت شبهای دلتنگی ، مهتاب آسمان بی ستاره ام شدی و امید قلب شکسته ام . در سکوت لحظه هایم و غربت غریب اشک هایم از تو خواندم و با قاب خاطراتت خانه ی دلم را آذین بستم . ازلی ترین نگاه از آن توست و ابدی ترین انتظار از آن من . تو را در زیباترین زیبایی غمهایم ، شیرین ترین لبخند دست نیافتنی اشک ، یافتم . رد نفس هایت را با شقایق ها مزین ساختم تا در میان سیاهی این لحظه ها ناجی عشق باشی . با حضورت جان گرفتم و برای رسیدن لحظه ای ناب که دوباره بازآیی روزها را پس زدم . حال درتمام کهکشانها ستاره ها برای میلادت دست از مرگ کشیده اند . خورشید برای لبخند چشمهایت از ابرها می گریزد و ماه مدتهاست که به احترام حضور تو از تابیدن امتناع می کند . و حال خوشحالم که آمدی و ماه آسمان لحظه هایم شدی . تنها برای شکوه حضورت می توانم بگویم در قلبم هستی ، می مانی و مالک تمامی سرزمین های افکارم تویی . باز هم از تو می نویسم و ناتوان ..... آفتاب
سلام بچه ها فردا یعنی ۲۰ اردیبهشت یه روز خیلی قشنگه ! می دونین چرا ؟ آخه تولد یکی از کوچولوهای آسمونیه !
مهتاب جونم سلام تولدت مبارک انشاالله ۲۰۰۰ سال زنده باشی و خوشبخت !امیدوارم همیشه توی آسمون زندگیت یکه تاز اجرام آسمونی باشی ! ببخشید امسال چیزی نتونستم واسه ت بنویسم ! آخه دیگه حس نوشتنم رفته شرمنده تم فقط اگه اومدی و این پست و دیدی یه کامنت بذار قربونت تفلد تفلد تفلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدش مبارک ! راستی داری شمعا رو فوت می کنی یه آرزوی خوشگل یادت نره ! ........................( هر چی دوست داری جای این نقطه چین بذار ) خداحافظ عزیزم .
اینم یه کیک تولد برفی واسه مهتاب خودمون ... نوش جونت عزیزم ! انقدر دلم می خواد یه تیکه شو بزنم به صورتت ...!!!!بررررررررررررررررررف!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط آفتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره آفتاب |
سلام . من عاطفه هستم 18 سالمه از شمال. عاشق ادبیات و شعرم واسه همین این وبلاگو ساختم تا شعرا و متن هایی که دوستشون دارم و توش یادگاری بذارم واسه تموم اونایی که معنی عشق و می فهمن . امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشین .
بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم دو قلب عشقی را به سنگینی همه ی عالم به بلندی همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش ! چه بی تاب ! در خیال نمی گنجد ! من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهم بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب . در مشرق نیست زیرا سال هاست که از طلوعش گذشته است . از افق دور شده است . به اوج آسمان آمده است . در مغرب نیز نیست . او اهل غروب نیست . او خورشید بی غروب من است ....... من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید ... |
| پیوندهای روزانه |
|
درد این خانه ی متروک تفلدش مبارک همواره تویی... و عشق ... از مشرق خیال باز هم لیلی و ... یه خاطره ... تا روشنی های بلند آسمانی ستاره ی کور مهتابی ترین سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
منبع کد اهنگ مینوس
|
RSS
|