![]() |
![]() |
|
| ناله را هر چند می خواهم که پنهانی کنم .... سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن |
|
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت ، چون من
سر ِ راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی ، من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه ی بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران ِ لب شیرینی
کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد ؟
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی شهریار
نفس هایم می شکنند و من چون غریقی که دیوانه وار در سیلاب غم دست و پا می زند رو به سوی نیستی می روم .اشک هایم می شکنند و تن پوش عریانی احساسم می شوند . زمان دیوانه وار می گذرد . روز بی اعتنا به انتظارم شب را در آغوش می کشد و شب ... . می رهم از هر چه هست و نیست ، از هر چه بیگانگی . اسیر غربتم ، کاش تو در این غربت سکوتم را می شکستی . تو مرا نمی بینی که چگونه قامتم زیر بار عشق خم شده است و چگونه پیکره ی دردم پاهایم را ناخواسته به پیش می راند . تو از من می گذری ، بی دلیل . فریاد می زنم ، نامت را هزاران بار بر سر هر کوه فریاد می زنم اما تنها انعکاس شوم مرگ پاسخم را می دهد . روشنی می شکند . از پس آن ظلمتی مرا در آغوش می گیرد . نمی دانی چقدر دست هایش سرد و خشن است . بیهوده تلاش می کنم بگریزم اما پاهایم ناتوانند . عاجزانه لطافت نگاهت را طلب می کنم لیکن تو دور از منی . دورتر از هر ستاره . غریبه ترین آشنایی که به پاهایم توان راه رفتن داد و خود توان برخاستن را از من ربود . در این شهر غریب نشانی از تو می جویم اما ... دریغ و درد که تنهایم . در یک شب ظلمانی قلبم از تپش می ایستد . نگران به اطراف می نگرم ، همه جا خاموشی است . در لحظه ی مرگم تو را می جویم اما تنها صدایی به گوشم می رسد ؛ زمزمه وار تکرار می کنم قلبم می شکند ... آفتاب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط آفتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره آفتاب |
سلام . من عاطفه هستم 18 سالمه از شمال. عاشق ادبیات و شعرم واسه همین این وبلاگو ساختم تا شعرا و متن هایی که دوستشون دارم و توش یادگاری بذارم واسه تموم اونایی که معنی عشق و می فهمن . امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشین .
بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم دو قلب عشقی را به سنگینی همه ی عالم به بلندی همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش ! چه بی تاب ! در خیال نمی گنجد ! من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهم بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب . در مشرق نیست زیرا سال هاست که از طلوعش گذشته است . از افق دور شده است . به اوج آسمان آمده است . در مغرب نیز نیست . او اهل غروب نیست . او خورشید بی غروب من است ....... من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید ... |
| پیوندهای روزانه |
|
درد این خانه ی متروک تفلدش مبارک همواره تویی... و عشق ... از مشرق خیال باز هم لیلی و ... یه خاطره ... تا روشنی های بلند آسمانی ستاره ی کور مهتابی ترین سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
منبع کد اهنگ مینوس
|
RSS
|