![]() |
![]() |
|
| ناله را هر چند می خواهم که پنهانی کنم .... سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن |
|
قسم به عشقمون قسم همه ش برات دلواپسم
قرار نبود این جوری شه یهو بشی همه کسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری ؟
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم
تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری
من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله ی سوزنده
که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم
من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
من از عمق رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم
من از حرف جدایی ها مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
آسمان در پناه نگاهت جان می گیرد و خورشید به افتخار نفس هایت می تابد ، ماه در خفا برای درخشش دیدگانت می گرید و ستاره ها ... زخم اشک ستارگان را که در غم فراقت می بارند با چه چیز التیام بخشم ؟ حال که حتی کهکشانها نیز در نبودت دسته دسته ستاره ها را زنده به گور می کنند ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 خرداد1387ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط آفتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره آفتاب |
سلام . من عاطفه هستم 18 سالمه از شمال. عاشق ادبیات و شعرم واسه همین این وبلاگو ساختم تا شعرا و متن هایی که دوستشون دارم و توش یادگاری بذارم واسه تموم اونایی که معنی عشق و می فهمن . امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشین .
بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم دو قلب عشقی را به سنگینی همه ی عالم به بلندی همه ی آسمان ها به کشش همه ی کهکشان ها و به گرمی و روشنی همه ی آفتاب ها در خود می کشند . چه سخت ! چه لذت بخش ! چه بی تاب ! در خیال نمی گنجد ! من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهم بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب . در مشرق نیست زیرا سال هاست که از طلوعش گذشته است . از افق دور شده است . به اوج آسمان آمده است . در مغرب نیز نیست . او اهل غروب نیست . او خورشید بی غروب من است ....... من از دست تو بردم شکایت پیش مهتاب که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید که عشقت در وجودم چقدر سوزنده تابید ... |
| پیوندهای روزانه |
|
درد این خانه ی متروک تفلدش مبارک همواره تویی... و عشق ... از مشرق خیال باز هم لیلی و ... یه خاطره ... تا روشنی های بلند آسمانی ستاره ی کور مهتابی ترین سکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
منبع کد اهنگ مینوس
|
RSS
|